X
تبلیغات
نماشا
هیأت تعزیه شهر ششتمد
هیأت محبین اهل بیت شهر ششتمد
تاریخ : دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1388
نویسنده : رضا غریبی


 

چند نمونه از اشعار ورودی برای شمر

می رسم از کوفه و اقبال و بختم یاور است

چهار فرسنگ زیر حکم من سراسر لشکر است

این چه دشت و این چه صحرایی است با این بوی خوش

خاک این صحرا گمانم عود و مشک و عنبر است

خیمه و خرگاه زر تا ری به چشمم جلوه گر

می نماید می ندانم از کدامین سرور است

گوئیا باشد سلیمان کاین چنین چیده بساط

این سلیمان نیست بنگر پادشاهی دیگر است

هست موسی با ید و بیضا یقین با قوم خود

یا که عیسی یا که ابراهیم پور آذر است

نی غلط گفتم زبانم لال چشمم کور باد

نور این خرگاه ساطع تا به عرش اکبر است

شمر عیسی نیست موسی نیست ابراهیم نیست

این جلال از شاه دیگر ای لعین کافر است

پیشتر رو خوب بگشا دیده را نیکو ببین

کیست آن سرور که با تاج و کلاه و افسر است

احسن الله کیست بیرق دار با این فرّ و جاه

چهار ابلق بر سرش رخشان چو ماه انور است

قد چون سرو و رخَش مانند ماه چهار و ده

بیرق نصرت به دست و جوشنش اندر بر است

می ندانم کیست یارب آن جوان ماه رو

بر محمد باد صلوات این یقین پیغمبر است

لمعه لمعه نور از رویش رود بر آسمان

صد چو یوسف در برِ این نوجوان چون چاکر است

در یسارش کیست یارب آن جوان نیک چهر

قد چو سرو و رویش از ماه و قمر روشن تر است

پنجه اش کف الخضیب و یا که از خونش خضاب

رخت دامادی است گویا این جوان را در بر است

بارالها کیستند این خُسروان تاجدار

کشف کن بر من که این کان از که جوفش گوهر است

شمر نشناسی چرا این شاه گردون اقتدار؟!

این حسین فرزند زهرا نسل پاک حیدر است

هست بیرق دار او ماه بنی هاشم به نام

حضرت عباس کاندر رزم چون شیر نر است

آن که موی عنبرینش پیش و پس انداخته

هیجده ساله جوان نامش علی اکبر است

در یسارش آن جوان ماهرو پور حسن

قاسم نادیده کام و هم رکاب اکبر است

آن که اندر گاهواره می کشد آه و فغان

طفل معصوم حسین نامش علی اصغر است

طبل سربازی بزن طبال، شبیه شمر دون

گر قبول افتد سگی از آستان این در است

ورودی دیگر برای شمر

ز کوفه آیم ای سپه به عزّ و افتخارها

دهید گوش خود به من پیاده و سوارها

اگر به دشت کربلا کشد قضا عنان من

به ذلّت افتد از جفا شکوه و اقتدارها

کشم ز کینه تیغ کین به قصد قتل شاه دین

که خون ز ظلم من چکد ز دیده چون شرارها

در این زمین بسی زنان کشند آه از جگر

ز هجر سرو قامتان ز داغ گلعذارها

چه سینه ها که از جفا شود به دشت کربلا

ز ظلم شمر بی حیا چو لاله داغدارها

ایا سپاه بی کران مرا کنید شادمان

ز صوت سنج و نای و دف ز نالة سه تارها

ورودی دیگر

همچون شهاب ثاقب شمر شرر رسیده

سنگین دلی چنان من در جنگ کس ندیده

کاری کنم در عالم نشنیده کس ندیده

خون حسین چنان آب از خنجرم چکیده

مشقی بزن تو طبال تا از نهیب طبلت

شیر ژیان به بیشه زهره اش به دل دریده

****

فردا اگر ز شقوت آرم به زه کمان را

رحمی دگر نسازم نه پیر و نه جوان را

آن خرگهی که باشد جبریل پاسبانش

آتش زنم که دودش تیره کند جهان را

لشکر همه بتازید همراه من در این دشت

از هول چون کبوتر در سینه دل طپیده

****

شمشیر قهر و خشمم بیرون شو از غلافت

عنقا پر بریزد امروز در مصافت

هر دم که یورش آرم کاری نما تو شمشیر

سینه به سینه گویند از شمر این حکایت

مرکب ز چیست لرزی سم بر زمین زنی هی

گویا که جای نعلت خار ستم خلیده

****

یارب که باشد آن شه باعزّ و جاه و تمکین

سیماش همچو حیدر بر رخ فکنده او چین

باشد علم به دستش دیگر کمند چین چین

طعنه زند ز خوبی رویش به ماه و پروین

نبود مرا به عالم نی دین و رسم و آیین

از بن زیاد بی دین او را امان رسیده

****

شمرا مشو تو جاهل عباس بس دلیر است

گر اذن جنگ یابد چون باب خود امیر است

یکّه سوار گیتی در رزم بی نظیر است

هنگام رزم و پیکار بر روبهان چو شیر است

****

دیدی تو شمر ملعون در نهروان چه ها کرد

سرو قد یلان را چون صاعقه دو تا کرد

صفّین و نهروان را یکسر پر از بلا کرد

لشکر همه گریزان دیدی به ما چه ها کرد

ورودی دیگر

می رسم از کوفه با سپاه فراوان

خدمت بن سعد با حکومت و فرمان

به چه زمینی است این زمین معطر

به چه بساطی است در میان بیابان

نافة آهو مگر فتاده در این دشت

یا مگر اینجا بساط چیده سلیمان

شمر! از اینجا به احتیاط گذر کن

لرزه به جسمت فتد ز صولت شیران

غافلی عباس دستِ دستِ خدا هست

دست خدا را که بسته است به دوران؟

حضرت عباس را توان بفریبی؟

احمد مرسل خورد فریب ز شیطان؟

حضرت عباس را اگر بفریبم

آتشی از کین زنم به خرمن ایمان

چشم گشاید اگر ز خواب علی اکبر

رم خورد آهوی قلب جمله دلیران

قاسم دلخسته را به خواب بگیرم

بند گذارم به دست و پا چو غزالان

جملة اطفال خردسال حسین را

زنده کنم پایمال سم ستوران

شمر مگر بخت یاری تو نماید

ور نه بود محض جهل مشت به سندان

هان بنوازید مطربان خوش الحان

 

ورود شمر به کربلا

شمر بن ذى الجوشن که در دشمنى به اهل بیت علیهم السلام پیش قدم تر از دیگران بود و با حرارت ویژه اى در واقعه کربلا حضور بهم رسانید، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانید و او را از منظور عبیدالله باخبر گردانید.

پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسین علیه السلام خوشبین بود و در این راه تلاش زیادى به عمل آورده بود، یک باره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزى براى خود نیافت. او على رغم میلش یا با امام حسین علیه السلام مى بایست نبرد مى کرد و یا فرماندهى را از دست مى داد و براى همیشه از دست یابى به حکومت رى محروم مى شد.

پذیرفتن هر یک از این دو راه براى او دشوار بود، ولى حب ریاست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه یافته بود که بدون در نظر گرفتن قیامت و موقعیت دینى و اجتماعى امام حسین علیه السلام و قرابت وى با پیامبر صلى الله علیه و آله ، راه نخست را انتخاب کرد و با این نیت که مى توان امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانید ولى پس از آن ، توبه کرد و در پیش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله علیه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حکومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسید، تصمیم گرفت که فرمان عبیدالله را اجرا کند و با امام حسین علیه السلام به نبرد بپردازد. به همین جهت سپاهیانش را آرایش داد و آنان را آماده حمله نمود.


آخرین مطالب
   

 
وبلاگ در حال بروزرسانی