X
تبلیغات
رایتل
از بندگی تا زندگی
هیأت محبین اهل بیت شهر ششتمد
نویسنده : محمد رضا غریبی


نمونه ای از اشعارپشت خیام

برای طلب کردن حضرت عباس و جواب آنها

شمر

از این شبخون به دستم تیغ آتشبار می گردد

رود یا سر بیارد یا که زیب دار می گردد

ز شوق ملک ری باید گذشت از ماه تا ماهی

تهی کف گر کند خدمت سر سردار می گردد

حسین از داغ عباس علمدارش شده غافل

دو دست او جدا از تیغ آتشبار می گردد

دل لیلا مگر سنگ است بیند کشتة اکبر

جوانش غرق خون چون مرغ بسمل وار می گردد

به پشت خیمة عباس رو آرم ز مکر و فن

هزاران حیف از این سطوت که نوکروار می گردد

ابوالفضل ای به چشم اهل بیتت طلعتت پرتو

تویی در خواب غفلت چاکرت بیدار می گردد

عباس در جواب شمر

که باشد در پس خیمه که عقرب وار می گردد

نمی دانم که او مست است یا هشیار می گردد

علم بر کف بگیرم سر نهم خُود شجاعت را

یقین از این هیاهو شاه دین افکار می گردد

روم تا اذن گیرم از شه خوبان که تا بینم

که باشد همچو دزدان بی خود و بی عار می گردد

سلام ای آن که جبریلت نموده مهد جنبانی

تو را عباس گِردِ خیمه نوکروار می گردد

تویی چون احمد ثانی به نزدت چون بلالم من

تو حیدر من چو قنبر سینه بسمل وار می گردد

سیاهی در پس خیمه صلا داده است چاکر را

اگر دشمن بود شاها به دستم خوار می گردد

ایا شمشیر شد وقتی که زنگارت بگیرم من

که هر تیغی که کم کار است پر زنگار می گردد

ایا شمشیر شد وقتی که جوهر را عیان سازی

که هر تیغی که پر جوهر بود خونخوار می گردد

الا ای صاحب آواز برگو در کجا باشی

صدایت بر دلم چون عقرب جرّار می گردد

نمونه ای دیگر

شمر

به به از این خفتگان وادی حرمان

بی خبر از جور چرخ و گردش دوران

سنبل و سنبل یکی یکی همه مدهوش

بلبل و بلبل دو تا دو تا همه حیران

پای علم ماه منظری به کفش تیغ

در نظر آید مرا به صولت شیران

ای ز خدایت همیشه احسن و احسن

ای به رسولت همیشه ایمن و ایمان

آمده مهمان به حضرتت ز ره دور

چشم ترحم گشا دمی سوی مهمان

عباس

روز به پایان رسید و شد شب هجران

شام غم آمد رسید فرقت یاران

دیو شب از قاف چرخ غُرّد و آید

تا که برَد خاتم او ز دست سلیمان

این شب یلداست یا که کاکل اکبر

گشته سیاه و دراز درهم و پیچان

دستی و تیغی ز آستین به درآرم

چون ید بیضا که داشت موسی عمران

ای تو شجاع الحسین پور یدالله

ای ز نژادت تمام ختم رسولان

خواجه تویی من غلام حلقه به گوشم

گوش من و صد چو من تو راست به فرمان

آه از آندم که رو کنی تو به لشکر

یکّه و تنها میان قوم لعینان

آه از آندم که خواهران عزیزت

زینب و کلثوم کنند روی به میدان

سر فکنم من به پای اسب سمندت

پیکر بی دست که نیست قابل قربان

شیر بود دشمنت بدرمش از هم

سهل بود جنگ با گروه شغالان

یک دمی آسوده دل بخواب برادر

پاس حریمت بدارم از دل و از جان

روی به جنگم اگر که کشته شدم من

کن تو حلالم به حق ختم رسولان

ای علی اکبر ز خواب سر به درآور

یاری عمت کن ای یگانة دوران

قاسم شیر اوژنم در آی ز بستر

پاس حرم را بدار ای مه تابان

نام خود اظهار کن برم تو سیاهی

از چه ستادی و لب ببسته ای حیران

وارد این خیمه جبرئیل نگشتی

تا نگرفتی سه دفعه اذن ز دربان

راه غلط رفته ای و یا تو گدایی

نیمة شب آمدی برای کف نان

دزدی و غارتگری و یا به چه کیشی؟

گُردی و گردن کشی درآی به میدان

نمونه ای دیگر

شمر

شد مصمم عزم من رفتن به پشت خیمه هی

طالب شبخون شدم ای داد هی بیداد هی

لب بنه بر کرّنا شیپورچی شیپور زن

نِه کجک را بر دهل طبال برزن طبل و نی

سان ببین از لشکر ما منشی لشکرنویس

تا به کی صبر آورم، صبر آورم هی تا به کی

احتمال فتح دارد با شکست از هر طرف

کُشته گر گشتم جهنم، زنده گر ماندم به ری

ای دلیران اس بهای پیل تَن را زین کنید

بر فراز زین نشینید و به کف شمشیر و نی

طبل با کرنا نوازید ای سپه از چهارسو

تا یورش آرم سوی خرگاه سلطان لُوی

ای شهنشاه و امیر و خسرو گردون وقار

تا به کی شمرت زند ای داد هی بیداد هی

عباس

می رسد بر گوش من بانگ دهل آواز نی

این هیاهو از کجا برخواست ای خلاّق حی

سر برآر از خواب عباس و ببین غوغا ز چیست

فتنه و آشوب و کین دارد یقین فردا ز پی

اژدها شکلی ببندم بر کمر یعنی که تیغ

افعی جرّاره را گیرم به کف یعنی که نی

السلام ای شاهباز اوج معراج نبی

ای که ز امر حق به فرمان تو باشد کلّ شی

ای تویی چون مصطفی من در برت همچون بلال

ای تویی چون مرتضی من قنبر فرخنده پی

گوئیا عزم شبیخون کرده اند اعدای دون

تا به قتلت آورند از بهر مال و ملک ری

وای از آن روزی که زینب گرید از هجر تو زار

آه اگر کلثوم گردد خوار ای بیداد هی

قاسم شیر اوژنم برخیز و بنما عزم رزم

اکبر مه طلعتم در خواب نازی تا به کی

تیغ بر کف پاس دارید از حریم مرتضی

مرکب دشمن کنید از هر یورش در جنگ پی

خود روم در جستجوی این ندای بدنوا

از صدایش می برآید آن که باشد مست می

ای سمند بادپا ای صرصر هنگام صبح

برتری از رخش رستم توسن گودرز و کی

ده رکابت تا به برج زین تو گردم سوار

بر دلم آرام اصلا بر تن من تاب نی

کیستی در پشت خیمه همچو عیاران دزد؟

گوئیا داری به کف فرمان جرجان حکم ری

شمر

می روم تا ز پی حکم امیرم کوشم

حلقة چاکری او بکنم در گوشم

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

بلافاصله

چو خور از پرتو زنگار برون شد به ظلام

عشق ما را حبش زنگی شب خوانده به نام

هر که را عشق به یک چیز گرفتار نمود

من گرفتار زر و وعدة سلطان ظلام

رقم قتل حسین کرده مرا دیوانه

شربت تلخ شقاوت شده ما را در کام

آبگون خنجر من موسم خونریزی توست

ای هلال دو شبه زود برون آ ز نیام

تیغ من گر بکند فتح به هنگام نبرد

خنجر من بِبرد حلق امام بن امام

خوشدل و خرّم و شادان بروم نزد یزید

رو سفیدم به برِ پادشه کشور شام

یا رب این بارگه از کیست که روح القدسش

تیغ بربسته ستاده است به مثل خدام؟

حیف باشد که کند چاکری و سقایی

لایق اوست به سرداری و سرتیپی شام

من ز خویشی بنمایم به برش روی امید

تا که زین مرحله سازم به برَش طی کلام

ای علمدار حسین ای پسر شیر خدا

ز سراپردة احرام به بیرون بخرام

حضرت عباس

از چپ و راست ندانم که مرا خواند به نام

حیرت افزوده مرا صاحب آواز کدام

نام من خواند، و زاین نام نجوید او ننگ

ننگ خود گوید و ز آن ننگ نجوید او نام

چشم پوشید خلایق زحسین بهر یزید

بیم آن است که گوساله پرستند تمام

یا رب از دور نیفتد ز چه این وارون چرخ

که عزیزند لئیمان و ذلیلند کرام

خیز از جا که پر از فتنه شده روی زمین

قد برافراز و قیامت بنگر پشت خیام

ای علی اکبر ایا سرو برومند حسین

قاسم ای شمع شبستان شب تار امام

تیغ گیرید به کف پاس حرم را دارید

بوی خون می وزد از دشت پیاپی به مشام

بلافاصله صحنه را دور م یزند و خدمت اما م میرسد

السلام ای که ز حق می رسدت در شب و روز

به تو پیوسته درود و به تو همواره سلام

ای که در کعبه مقصود ذبیح ابن خلیل

و ای که بر جمله مخلوق امام بن امام

شخصی از دور به نام و به نسب خوانده مرا

چیست فرمان همایون شه عرش مقام


آخرین مطالب
 
 
دریافت حدیث

 
وبلاگ در حال بروزرسانی