X
تبلیغات
رایتل
از بندگی تا زندگی
هیأت محبین اهل بیت شهر ششتمد
نویسنده : محمد رضا غریبی

بحر طویل در رثای حضرت علی ابن موسی الرضا ع

مرحوم هاشم «تراب » کاشانی

چونکه در توس غریب‌الغربا، پرتو انوار خدا، خسرو اقلیم وفا، معنی و الشمس ضحی، ترجمه‌ی بدردجی، کاشف اسرار خفا، قبله‌ی ارباب صفا، گوهر دریای و لا، قلزم مواج سخا، مردمک چشم حیا، شاه فلک جاه رضا، گشت زمامون دغا، از وطن خویش جدا، در ره تسلیم و رضا، گشت چو در بزم جفا، جرعه‌کش جام بلا، گفت ابا صلت بیا تا نگری امر قضا را.

***

از ستمکاری مامون ستمگستر می‌شوم، شدم بر عنب سمزده مسموم، جگر خسته و مغموم، در این ساعت معلوم، پس از روزی مقصوم، اجل بر من مظلوم، مقدر شد و معلوم، چه سازم من معصوم، زهستی شده معدوم، حیاتم شده مختوم، زیاران همه محروم، مگر خادم و مخدوم، چه از هندوچه از روم، که هستید در این بوم، جزا را شده موهوم، بدانند ز قیوم، شود بر همه مفهوم، که مسمومم و محروم، قضا را شده محکوم، وفا را شده موسوم، بحال من مظلوم، دل سنگ شود موم، بدارند چو مرقوم، در او نام رضا را.

***

ای اباصلت دل افکار حزین خیز و در خانه نخستین برخم بند پس از این ز زمین فرش فروچین که شود خاک زمین، بستر این زار حزین نیست مرا چونکه معین، غیر خداوند یقین، قسمت من بود همین، عاقبتم کار چنین، گردد و بدرود کنم دار فنا را.

***

ای صبا بربه تقی از من مظلوم خبر، گوی که هستی تو مگر، بی‌خبر از حال پدر، بسته رضا بار سفر، کن بسوی طوس گذر، بین که چو شمع است شرر، بر دلم از سوز جگر، بستر من خاک نگر، بر نهم از خشت تو سر، بر سر زانوی تو باگذار و نظر سوی تو در وقت حذر باشدم از اشک بصر، بنگریم عارض‌تر، وه که به معصومه خبر، کس نبرد تا که گذر، بر سر من آورد و چاک زند رخت عزا را.

***

ای(تراب) از غم سلطان غریبان، عوض اشک بدامان ، بفشان لؤلؤ و مرجان که چرا شاه خراسان، به خراسان چو غریبان، شده مسموم ز عدوان، شده مقتول ز دونان، به لب آورده زغم جان، شده جانش بر جانان، ز وطن مانده به حرمان، ز تقی مانده به هجران، نه به طوس‌اش سر و سامان، نه ورا داروی درمان، ز دلش تا فلک افغان ز فغانش همه ارکان، متزلزل که به دوران ز چه فکرند بقا را.

***

مرحوم هاشم «تراب » کاشانی


آخرین مطالب
 
 
دریافت حدیث

 
وبلاگ در حال بروزرسانی