X
تبلیغات
رایتل
از بندگی تا زندگی
هیأت محبین اهل بیت شهر ششتمد

اشعار شهادت امام دهم حضرت امام علی النقی (ع)

سلام
ای خسته سلامِ خستگان را بپذیر
بر گنبد زخمی و تنِ مسمومت

مظلومیّت
در مجلس مظلومیّت مردِ غریب
بنگر که دلم میان غمخانه گم است
این ناله ز ماتمِ امامِ هادی ست
معصوم دوازدهم امامِ دهم است

شهید
موی از غم سامرایی‌ام گشته سپید
در چهره چروک بی‌کسی گشته پدید
دانی که چرا به سینه و سر بزنیم؟
چون بوالحسن ثالث ما گشته شهید

چهارم علی
ای وای دوباره شام غربت سر زد
چاووش عزا به خانه‌ی دل در زد
در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد
چهارم علی از دیار فانی پر زد

استخوان
زهر است چو همنشینِ جانم حسنم
می‌سوزد ازو که استخوانم حسنم
چون طاقت دیدن سرشکت نتوان
ای وای ز دست ناتوانم حسنم
خون‌ها که من از گلو برون می‌ریزم
هر قطره بُوَد بحرِ بیانم حسنم
من مرغِ مدینه بودم این شهرِغریب
عمریست که گشته آشیانم حسنم
از بس که ز جورِ دشمنان خسته شدم
شاید نفسی زنده نمانم حسنم
از بهرِ تو ای یتیمِ من می‌گریم
بر فصل غریبی‌ات جوانم حسنم
من لحظه‌ی جان دادن خود در فکرم
بر مهدی تو دل نگرانم حسنم

رضایت
گریه کردم میونِ روضه‌ی گنبدِ‌ خراب
آقا جون شیعه شده برای غربتت کباب
تو عزات برای وقتِ تلخِ مسموم شدنت
اون قدر ناله زدم تا که بشم نذرِ تنت
ای سفر کرده‌ی شهر مادری چی کشیدی؟
می‌دونم مادرت و لحظه‌ی جون دادن دیدی
می‌سوزه جسم کبودتِ از غمِ بی‌مادری
شمعی و پرونه ات گشته امام عسگری
تو غریب و یه غریب گرفته سر تو دامنش
داره گلبرگ یتیمی می‌ریزه رو گلشنش
به رضایت خداوند رضی رضا شدی
عاقبت ای به لقب هادی و مرتضا شدی
صدای العطش اومد از یه نای دیگری
شهر سامرا شده کرب و بلای دیگری

آغوش
خانه‌ی هادی چو میدانِ شهادت ای خدا
تا ابد راضی‌ شده او بر رضایت ای خدا
شد به شهرِ سامرا
دردِ او آخر دوا
زیر لب گوید غمین
من غریبم ای خدا
ای غریبِ سامرا ـ ای غریبِ سامرا (2)

زهر دشمن برده از مولا قرارش ای خدا
لخته‌های خون به دستان جوانش ای خدا
در کنارِ جسمِ او
شد گُلش در گفتگو
ای پدر قربان تو
با حسن حرفی بگو
ای غریبِ سامرا ـ ای غریبِ سامرا (2)

کربلا شد سامرا با این نظاره ای خدا
ماه خون افتاده آغوشِ ستاره ای خدا
لحظه‌های آخر است
حال مولا دیگر است
بی تو یا ابن الجواد
خاک عالم بر سر است
ای غریبِ سامرا ـ ای غریبِ سامرا (2)

بی‌نفس
می‌سوزم از زهرِ جفا یارب به فریادم برس
تنها ببین افتاده‌ام در کنجِ حجره بی‌نفس
کی می‌شود از غصه آزادم کنی
من دیدن مادر کمی شادم کنی
یا سَیدی مَولایَ یابن الفاطمه (4)

این خاک غربت می‌شود خاک مدینه خاک غم
از بس کشیدم ای خدا محنّت ز کینه دم به دم
فصل وصال و فصل وصلت آمده
مادر به این شهرِ اشک و غربت آمده
یا سَیدی مَولایَ یابن الفاطمه (4)

سر می‌گذارم من به زانوی یگانه یارِ خود
می‌گریم از بهرِ حسن تازه جوانِ زارِ خود
تنهای تنها مانده‌ای ای بی‌کسم
من هم زمانی بهرِ یاری می‌رسم
یا سَیدی مَولایَ یابن الفاطمه (4)

شور و بحر طویل

خدا اون روز و نیاره آدمی سفر کنه
توی غربت بشینه فکر وطن به سر کنه
خدا اون روز و نیاره یه غریب تنها بشه
دشمنای بی‌خدا دور و برش پیدا بشه
خدا اون روز و نیاره اشکِ غربت بریزه
از لبای زهر چشیده خونِ محنّت بریزه
خدا اون روز و نیاره که بسوزه جگرش

پدری جون بده رو دستای سرخِ پسرش

منبع:وبلاگ حسن فطرس

مداحی شهادت  امام هادی(ع)

خراب شده غریبونه ، گلدسته های سامرا

بهشتی که پر می زنند ، دور و برش فرشته ها

شده باغ آرزوهای شیعه پرپر

شده غرق خاک و خون اون صحن مطهر

اگه ویرونه شده شش گوشه ش خدایا

گرفته رنگ حریم خاکی مادر

---------- واویلا ----------

شده دلامون از غمِ ، امام هادی چاک چاک

از ماتمش یه آسمون ، ستاره ریخته روی خاک

بهار قلبش اسیر فصل خزونه

بارونی و ابری چشمای آسمونه

توی کوچه دستای آقامونو بستند

آقایی که خون شده قلبش از زمونه

---------- واویلا ----------

تا دل آقا می گرفت ، به زیر لب دعا می کرد

با اشک چشماش یادی از ، حسین و کربلا می کرد

گرفته امشب همه عالم رنگ ماتم

دوای درد دلامونه اشک نم نم

غریبونه روضة آقا رو می خونیم

می گیره هیئت دوباره بوی محرم

منبع: وبلاگ در نواحی نوحه

نوحه شهادت امام هادی

داره رنگ و بوی غم سامرا

آقـام غریبـه به خـدا

بوی غم می رسه از ، سمت شهر سامرا

دل من پر می زنه ، دور مرقد آقا

ویرونه گلدسته های حرم مطهرش

شده خاکی حرمش شبیه قبر مادرش

غرقه خاکه پرچمش ، دل سیاهپوش غمش

بیقرار حرمش

-----------------------------------

حرف رفتن می زنه ، با دلی پر شراره

زخمیه بال و پرش ، دیگه آروم نداره

وقتی که دست غم از باغ دلم لاله می چید

آقامون پای برهنه روی خاکا می دوید

کبوتر کنج قفس ، بیقرار و دلواپس

می زنه نفس نفس

-----------------------------------

اشک غربت جاری از ، چشای دریائیشه

روضة‌ارباب حسین ، همدم تنهائیشه

خون شده دلش بازم از اون همه رنج و عذاب

برده بودند آقامونو توی مجلس شراب

با دلی پر شور و شین ، روضه خون زینبین

زیر لب می گفت حسین

آخرین مطالب
 
 
دریافت حدیث

 
وبلاگ در حال بروزرسانی