X
تبلیغات
رایتل
از بندگی تا زندگی
هیأت محبین اهل بیت شهر ششتمد
نویسنده : محمد رضا غریبی

بحر طویل حضرت حبیب ابن مظاهر(ع)

غلامرضا سازگار ((میثم))تهران

ظهر عاشور به میدان بلا، معرکه ی کرب و بلا، گشت یکی پیر جوانمرد، رخش بر همه ظاهر، پسر پاک مظاهر، عاشقی طیب و طاهر، که به کف تیغ و به پیکر ز رهش بود، به پیری چو یکی کوه، بدان همّت نستوه، ندا داد بر آن لشکر خونخوار، که ای قوم خطاکار، شمایید همه پست و ستم کار، منم عاشق آن سید ابرار، که بوسیده سراپای ورا  احمد مختار، حسین آنکه کند یاری احکام خدا را.

من آن یار غریبم/ حبیبم حبیبم

*    *    *

من حبیبم که حسین ابن علی، داده زلطف و کرمش اذن جهادم، پیرم اما چو یکی شیر ژیانم، که قوی تر ز جوانم، عاشقم عاشق آن فخر زمانم، به تو لای حسین آمده ام، سینه به آتش  زده ام، پیر منم، شیر منم، عاشق شمشیر منم، این من و این جان و تنم، تیغ کشید از کمر و داد ندای ظفر و ریخت تن و دست و سر و خصم روان در سقر نار شد و کشت بسی قوم دغا را.

من آن یار غریبم / حبیبم حبیبم

*    *    *

ناگهان قامت آن ماه جبین، گشت زبیداد عدو، نقش زمین، گشت فدای ره دین، تاخت حسین ابن علی، جانب میدان و گرفت از ره احسان، سر آن پیر سرافراز به دامان، روح آن حافظ قرآن، به حضور پسر فاطمه، پرواز سوی دار بقا کرد، به عهدش چه وفا کرد، سر و جان را به ره دوست فدا کرد و ، در آن قلزم خون دید خدا را.

من آن یار غریبم / حبیبم حبیبم


آخرین مطالب
 
 
دریافت حدیث

 
وبلاگ در حال بروزرسانی